تبلیغات
بزرگترین مرجع داستان - مقاومت در برابر استرس‌های زندگی
زندگی هر كس بازتاب اندیشه های اوست.

مقاومت در برابر استرس‌های زندگی

1388/05/28 23:36

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نویسنده : Iman System
ارسال شده در: خانواده ،


بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری است. بعد مثبت بهداشت روان كه سازمان بهداشت جهانی روی آن تكیه دارد، در تعریف سلامتی لحاظ شده است.

طبق تعریف این سازمان، بهداشت روانی در درون مفهوم كلی بهداشت جای می‌گیرد و سلامتی یعنی توانایی كامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی، جسمی و بهداشتی و تنها نبود بیماری یا عقب‌ماندگی ذهنی نیست.


به عبارت دیگر، بهداشت روان حالتی از رفاه است كه در آن فرد توانایی‌هایش را باز می‌شناسد و قادر است با استرس‌های معمول زندگی تطابق حاصل كرده و از نظر شغلی مفید و سازنده باشد و به عنوان بخشی از جامعه با دیگران مشاركت و همكاری داشته باشد.

زندگی در اجتماع، خود مستلزم رویارویی با استرس‌های متنوع است كه هرگونه واكنش جسمی به محرك‌های درونی (شناختی) و بیرونی (محیطی) می‌تواند استرس یا فشار روانی ایجاد كند. این محرك‌ها، لزوما مثل دعوا با راننده خاطی، مرگ عزیزان، دلهره ناشی از توبیخ‌شدن توسط مافوق، همیشه منفی نیستند، مواردی چون ورزش، قبولی در كنكور، ازدواج و والد شدن و بالاخره گرفتن ترفیع شغلی و... نیز از جمله امور استرس‌زا هستند كه بار استرس آنها مثبت است.

بنابراین استرس، همیشه و همه جا وجود دارد، خواه مثبت خواه منفی، تنها بعد از مرگ است كه هیچ استرسی نیست! به گفته متخصصین، قلب شكسته بیشتر از دردهای جسمی برای انسان آزاردهنده و رنج‌آور است. تحقیقات نشان می‌دهد، دردی كه از فشارهای احساسی به انسان وارد می‌شود (استرس منفی) بسیار عمیق‌تر و طولانی‌تر از درد ناشی از جراحات و آسیب‌های جسمی است.

علل استرس منفی

دگرگونی‌های زندگی مثل ازدواج، مرگ عزیزان، جابه‌جایی خانه، از دست دادن كار و... هر یك از این موارد در صورتی استرس‌زا خواهند بود كه فرد مجبور باشد برای رویارویی با آنها، به‌شدت از منابعی كه در اختیار دارد استفاده كند. بنابراین به ارزیابی شناختی دست می‌زند. در موارد مضر مثل تهدید یا چالش با درنظر گرفتن وقایع زندگی و اینكه آیا امكانات و توانایی كافی برای كنار آمدن با وقایع را داریم یا خیر از اصطلاح ارزیابی‌شناختی استفاده، می‌شود. در این مورد گفته می‌شود ارزیابی دو مرحله دارد؛ ارزیابی اولیه و ارزیابی ثانویه. در ارزیابی اولیه، اشخاص وقایع را از لحاظ مضر بودن، تهدیدبودن یا چالش‌بودن بررسی می‌كنند.

یك راهكار خوب برای كاستن فشار روانی، این است كه آن را موقعیت دشوار موقتی درنظر بگیریم تا اینكه تهدیدی برای خود محسوب كنیم. در ارزیابی ثانویه، انسان‌ها امكانات خود را می‌سنجند و این را درنظر می‌گیرند كه آیا می‌توانند به نحو مناسبی با واقعه موردنظر كنار بیایند یا خیر؟ این ارزیابی به این دلیل ثانویه است و به این بستگی دارد كه واقعه را چقدر مضر، تهدید‌كننده یا چالش‌ برانگیز بدانیم.بعد از ارزیابی موقعیت و شرایط، بسته به اینكه آن را مضر و چالش بر‌انگیز یا تهدید آمیز قلمداد كنیم، به یكی از واكنش‌های جنگ یا گریز دست می‌زنیم.

سندرم انطباق عمومی

بدن ما هنگام فشار روانی، خودش را برای تحمل و كنارآمدن آماده كرده و یك رشته تغییرات فیزیولوژیك در خودش ایجاد می‌كند كه اصطلاحا به آن سندرم انطباق عمومی گفته می‌شود و شامل سه مرحله است:

هشدار: در مرحله هشدار، اولین واكنش بدن به عامل مولد فشار روانی، شوكه شدن موقتی است. در این مرحله، مقاومت بدن در برابر بیماری و فشار روانی كم می‌شود.
مقاومت: در مرحله مقاومت، برخی غدد بدن، هورمون‌هایی تولید می‌كنند كه هریك به نحوی از شخص محافظت می‌كنند. در این مرحله دستگاه ایمنی بدن در مرحله مقاومت خیلی كارآمد با عفونت‌ها می‌جنگد. در عین حال، میزان ترشح هورمون‌هایی كه التهاب‌های همراه مصدومیت‌ها و جراحات را كم می‌كنند بالا می‌رود.

فرسودگی: اگر تلاش‌های بدن برای جنگیدن با فشار روانی، بی‌نتیجه بماند و فشار روانی ادامه یابد، شخص وارد مرحله فرسودگی می‌شود. به عبارت دیگر، ارگانیسم پس از آزمون انواع راه‌حل‌های احتمالی برای مقابله با شرایط و مدیریت بحران مذكور، وقتی درمی‌یابد كه نمی‌تواند از پس آن برآید، دچار درماندگی آموخته شده می‌شود و از هرگونه اقدامی برای بهبود اوضاع منصرف می‌شود. اینجاست كه بحث خستگی روانی مطرح می‌شود، مشكلات و تضادهای عاطفی، مخصوصا اضطراب و افسردگی در اكثر موارد، ساده‌ترین علل خستگی مداوم هستند.

یافتن ریشه مشكل عاطفی، نخستین گام اساسی در درمان خستگی روانی است و همین به تنهایی در كاهش آن می‌تواند نقش مثبتی ایفا كند، در غیر این صورت در بعضی موارد روان درمانی لازم می‌شود. البته در مورد مراجعه به روانشناس، مشاور یا روانپزشك نیز اگرچه پیشرفت‌هایی دیده می‌شود، اما هنوز هم برخی اعتقاد دارند كه «آدم سالم كه پیش روانشناس نمیره!» یا وقتی به آنها پیشنهاد می‌شود با یك روانپزشك یا روانشناس، صحبت كنند،‌می‌گویند: «من كه چیزیم نیست!» شاید بخشی از این مقاومت آگاهانه یا ناآگاهانه، به خاطر ترس از برچسب خوردن یا «انگ» بیماری‌های روانی باشد.

آشنایی با ابعاد متفاوت بهداشت روانی، می‌تواند در این زمینه مفید واقع شود و بدون تردید قدم اول در ارتقای بهداشت روان، آشنایی با پیشگیری و درمان بیماری‌های روانی است.

پیشگیری نوع اول

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یك بیماری یا اختلال است، كه با حذف عوامل كلی، كاهش عوامل خطرساز، تقویت مقاومت افراد و دخالت در فرآیند اختلال به دست می‌آید. برنامه‌های آموزش بهداشت روانی(نظیر آموزش والدین برای تربیت كودكان، آموزش تاثیرات مصرف موادمخدر، قرص‌های روانگردان و...) برنامه‌های بالا بردن كارایی و توان افراد( نظیر برنامه‌های تقویتی برای كودكان محروم)، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت كننده از افراد مبتلا) نمونه‌های پیشگیری نوع اول است.

پیشگیری نوع دوم

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی، شناخت به‌موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر دارودرمانی، رفتار درمانی، شناخت درمانی، گروه درمانی، روانكاوی و... در قالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد، نمونه‌هایی از برنامه‌های پیشگیری سطح دوم كه در ایران در حال اجرا است عبارتند از:

1 - ادغام طرح بهداشت روان در شبكه روستایی كه در حال حاضر 80درصد جمعیت روستایی ایران را پوشش داده است و بهورزان آموزش دیده‌اند كه بیماریابی بیماران روان‌پزشكی و ارجاع آنها به پزشك عمومی آموزش دیده را انجام دهند.

2 -آموزش عمومی مردم برای كاهش انگ اجتماعی و تشویق آنان برای درمان زود هنگام بیماری.(Destigmatization)3 - تقویت و گسترش طرح ایجاد مراكز بهداشت روان جامعه نگر و مراقبت در منزل در شهرها.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی «خانوادگی، اجتماعی و شغلی» خود بازگردد. در واقع برنامه‌های این بعد با توانبخشی افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت
ایجاد شده توسط درمان، سر و كار داشته، اقدامات قبلی را تكمیل می‌كند.

پیشگیری سطح سوم یا توان‌بخشی تقریباً همواره به بیمارانی می‌پردازد كه از بیماری‌های شدید و ناتوان‌كننده مانند اسكیزوفرنی كه شدیدترین نوع اختلال دو قطبی و اختلال شخصیت رنج است می‌برند. اكثر این بیماری‌ها در سنین جوانی و نوجوانی فرد را درگیر می‌كنند، زمانی كه افراد تحصیلات خود را باید تكمیل كنند، كسب و كار یاد گرفته و شغل انتخاب كنند و یا تشكیل خانواده دهند. در نتیجه حتی اگر بیماری به طور كامل و بدون نقایص كاركردی ماندگار علاج شود، افراد مزبور همچنان به توان‌بخشی اجتماعی گسترده نیاز دارند. اما گذشته از انواع پیشگیری مذكور،‌افراد جامعه می‌توانند با استفاده از ورزش، روابط خانوادگی سالم و مستحكم، برخورداری از ایمان و نیایش با نیروی لایزال الهی خود در تقویت و حفظ بهداشت روانی خویش تلاش كنند.

به قول یك روانپزشك، «مذهب آنقدر برای پرورش و سلامت روح و روان آدمی اهمیت دارد، كه هوا برای تنفس» در ایمان به خدا نیروی خارق‌العاده‌ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می‌بخشد و در تحمل سختی‌های زندگی روزمره او را كمك می‌كند و از نگرانی و اضطرابی كه بسیاری از مردم ما در معرض ابتلا به آن هستند دور می‌سازد. ورزش و خصوصا ورزش‌های گروهی صبحگاهی نیز به نوبه خود می‌توانند روحیه سالم، قوی و پرنشاطی را برای انسان‌ها به ارمغان بیاورند.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1388/06/2 15:37