تبلیغات
بزرگترین مرجع داستان - داستان یک حال گیریه خیلی شدید!!!
زندگی هر كس بازتاب اندیشه های اوست.

داستان یک حال گیریه خیلی شدید!!!

1388/06/25 01:18

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
نویسنده : Iman System
ارسال شده در: داستان کوتاه ،


دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم

و باید بگویم

که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!!

ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم.

من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست


باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد،

از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد،

برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند

و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش،

در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند،

به این مضمون:

روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم،

لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان .....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1388/06/25 01:28